” این مجموعه ، فریاد رنج و خشم نسبت به بی عدالتی و قدرت طلبی و کیفرخواستی علیه تمتع و سودجویی انسان های نفس پرست است . به عبارتی ، ظهور حیات دینی و وارستگی ، همت عظیم تری می طلبد و شکل حماسی این مجموعه ؛ روایت را به چیزی پرطنین و بلند پروازانه ارتقا می دهد و نوعی شوق مذهبی و میهن پرستی ایجاد می کند . این مجموعه ، از تاریخ به در می اید و با شکلی نیمه تجریدی ، قهرمانانی ملی با هاله ای اسطوره ای می سازد . شکل حماسی اثر ، از مضمون خود فراتر می رود و چون استعاراتی ، جهانی و همه فهم عمل می کند .
داستان این مجموعه ، حکایت انسان های جاودانی است که برای عالم دیگری ، یعنی عالم عرشی به وجود امده اند ، انسان هایی که دائما با ازمون مرگ دست و پنجه نرم می کنند تا نشان دهند این جهان ، عالم بقا نیست و ” ایمان را تنها راه نجات و بقا ” می دانند .

روایت داستان :
” در سرزمینی که در حمله دشمن می سوزد ، قه قهه های وحشیانه ی غارتگران به گوش می رسد و از خاکستر اتش خشم دژخیمان ، جوانه های امید شروع به رویش می کند ، “شهاب الدین ” دلاوری از سرزمین ایران ، عزم خود را جزم می کند و در کنار دیگرانی که سودایی جز دفاع از دین ، وطن و مردم ندارند ، با افراشتن پرچم جوانمردی و عدالت خواهی ، به مبارزه می پردازند ”